Thursday, July 25, 2002

يك سوال از آقاي قاسمي : چرا عليرغم اينهمه كار �رهنگي‚ اطلاعاتي‚ هنري(ساختن �يلم و سري و سريال تلويزيوني و ربرتاژ و و و ) در طول چند دهه بعد از جنگ + ‚ باز هم در انتخابات رياست جمهوري امسال �رانسه‚ كسي مثل لوبن كه سمبل نازيسم است چنين رايي ميآورد؟ چرا همين ات�اق در هلند‚ كه مجسمه آن �رانك(سمبل اسطوره شده قربانيان نازيسم)++ در يكي از ميادين آن برا�راشته است‚ روي ميدهد؟ ارتباط چنين بديده هايي با اوضاع سياسي-اجتماعي روز چيست؟ آيا اين شكست �رهنگ يا ناكا�ي بودن آن ‚ در مقابل اوضاع سياسي ـ اجتماعي نيست؟ (بگويم كه از نظر من شكست سياستهاي موجود و حاكم هم هست)

+ بيسابقه در تاريخ : در مورد هيچ مساله اي در تاريخ بشر به اندازه نازيسم كار “�رهنگي“ و “روشنگري“ نشده است.
++ 24 ژوييه هرالد تريبيون بين المللي مطلبي در بخش �رهنگش در رابطه با آن �رانك دارد. در يادداشتهاي يكي دو ه�ته بيش به آن �رانك اشاره كردم.
الآن در سايت ايران�-امروز ديدم. سروش در گ�تگو با ايسنا ميگويد : “وقتي آزادي نباشد‚ مملكت روي توسعه را نخواهد ديد.“

آقاي قاسمي : وقتي آزادي نباشد‚ مملكت روي تغيير اذهان و تغيير �رهنگ را خواهد ديد ؟

(بيخيال‚ نادر جون : حكومتها ميروند و مي آيند‚ من وقت ندارم‚ با مسايل ابدي حال كنيم)!!!!
بخش مستقيم مراسم بزرگداشت منصور حكمت (ژوبين رازاني)
يكشنبه (سه روز ديگر)


/http://www.rowzane.com/tv

http://www.rowzane.com/tv/channel2indx.html
رضا قاسمي، الواح شيشه اي
پنجشنبه 25 ژوئيه
« يک پرسش اساسی
در وبلاگ دخترک شيطان مطلبی آمده است که نظر به اهميت موضوع رونوشتش می کنم اينجا. نخست مطلب را با هم بخوانيم تا بعد برسيم به حر�ی که می خواهم بگويم:

«يه آقايي هست که براي من بعضي وقتها اي ميل ميزنه بعضي ايميلاش خيلي با مزه است ترجمه آخرين اي ميلش رو بخونين:
دو سئوال اخلاقي
سوال اول
اگر زني را بشناسيد که حامله شده است و در حال حاضر هشت تا بچه دارد که سه تا از اونها کر هستند و دو تا کور هستند و يکي عقب مانده ذهني و خودش هم به بيماري سي�ليس دچاره بهش ميگين که بچه اش رو بياندازه؟
قبل از اينکه جواب بدين سئوال بعدي رو هم بخونين
سئوال دوم
وقتشه که رييس جمهوري کشورتون رو انتخاب کنين اين اطلاعات در مورد سه کانديد در دست است.
کانديد اول: هم عقيده با سياستمداران �اسد در مشورت با ستاره شناسان. دو تا معشوقه داره و کلاه سر همسرش ميذاره. مرتب سيگار ميکشه و در روز هشت الي ده مارتيني ميخوره.
کانديد دوم: دو بار تا حالا از پارلمان اخراج شده تا ظهر ميخوابه در دوران کالج به مور�ين معتاد بود و يک چهارم ليتر ويسکي هر شب ميخوره.
کانديد سوم: سرباز کهنه کار جنگ -گياه خوار- سيگار نميکشه-بعضي وقتها يک يا دو آبجو ميخوره و سر همسرش کلاه نميذاره.
اول تصميم بگيريد بعد جواب را چک کنيد:
کانديد اول اسمش هست �رانکلين روزولت.
کانديد دوم اسمش هست وينستون چرچيل.
کانديد سوم اسمش هست آدل� هيتلر.
و سر آخر اينکه اگر به سئوال اول درباره انداختن بچه جواب بله داديد بايد بگوييم که شما همين الان لوديک بتهوون را کشتين
.»
اين ايميل، که به طرزی هوشمندانه نوشته شده، نشان می‌دهد که قضاوت‌های ما (بويژه قضاوت‌های اخلاقی) تا چه حد می‌توانند بی پايه و حتا خطرناک باشند. حال، کسانی که ديگران را بر اساس نوشته شان(يا حتا براساس اطلاعاتی بيش از آن) قضاوت می‌کنند و حکم می‌دهند، خوب است از خودشان بپرسند که وقتی دو پرسش بالا را می خوانده‌اند در ذهنشان چه پاسخی داده‌اند؟ و آيا پس از خواندن پاسخ های اصلی شرمنده شده اند يا نه؟
حکومت‌ها دير يا زود عوض می‌شوند. اما، تا وقتی ذهن‌های ما عوض نشود، �رهنگ قضاوت آيا در هر حکومت ديگری خودش را باز توليد نمی‌کند؟ برای ما که گر�تار حکومتی هستيم که اعمال ما را حتا در رختخواب هم قضاوت می‌کند اين پرسشی‌ست اساسی. »


اگر آدمهاي واقعي (و نه پرسناژ جوک) اين سوالات را از من بکنند، جه جوابي ميدهم؟ در مورد اول ميگويم که به دکتر و مشاورين امور اجتماعي مراجعه کن (اطمينان دارم که خود آقاي قاسمي و عده زياد ديگري در ايران يا هر جاي ديگري در دنيا همين �کر را خواهند کرد). دکتر جه خواهد گ�ت؟ اظهار نظر و سليقه نخواهد کرد، ميگويد بايد يک سري آزمايش انجام بدهيم و در مورد وضعيت سلامتي بجه کسب اطلاع کنيم. زن آبستن جه خواهد کرد؟ اگر در جامعه اي باشد که خدمات پزشکي در آن رايگان يا ارزان باشد، اين آزمايشها را انجام خواهد داد، وگرنه دنبال سقط جنين ميرود. جگونه سقط جنين خواهد کرد؟ اگر در ايران باشد، و يا يک کشور منعصب کاتوليک، مخ�يانه و گران است؛ اگر در کشوري کمي متمدن باشد که کورتاژ تا دوره معيني ممکن و رايگان يا کم هزينه است، نگراني نخواهد داشت.....

« حکومت‌ها دير يا زود عوض می‌شوند. » در يک مقياس تاريخي قرني شايد بشود اين را گ�ت و خيال خود را راحت کرد. اما « دير عوض شدن » حکومتي مثل جمهوري اسلامي باعث ميشود که امکانات پزشکي عمومي و ارزان نباشد، نهادهاي دولتي و غير دولتي مشاورات اجتماعي نباشد، سقط جنين با موانع مالي و اخلاقي رسمي مواجه شود، زندگي بي ارزش باشد، جامعه در مقابل �رد هر گونه مسئوليتي را از خود سلب کند و ... و اذهان و �رهنگ راکد بمانند.

« تا وقتی ذهن‌های ما عوض نشود » ذهنهاي ما جگونه عوض ميشود؟ اگر حکومتي کمي آزاد تر برقرار باشد، آقاي رضا قاسمي ميتوانند ه�ته اي يک ساعت در تلويزيون نظراتشان را ارائه دهند، کسان ديگر نظراتي ديگر ارئه دهند، دهها و صدها کتاب نوشته شود، کتابخانه هاي زيادي تاسيس شود تا ا�راد کم پول بتوانند کتابها را بخوانند، انجمنها و نهادهاي مختل� داير شود و .....؛ ميليونها ن�ر گوش بدهند و بخوانند و بحث کنند، ، و « ذهن ها » شروع به تغيير در جهات مختل� بکند. اگر آخوندها در قدرت بمانند، آنها اذهان را شکل خواهند داد. در همين شرايطي که ميبينيد : شما نميتوانيد پشت صدا و سيما برويد و حر� بزنيد، مصباح يزدي و خاتمي و ر�سنجاني ميروند. در حکومت جمهوري اسلامي، سي دي شما تهيه و پخش نميشود(يا با زجر و مرارت زياد) و نميتوانيد در�ستبوال و سمينار ادبي شرکت کنيد، در حکومت �رانسه اين جيزها ميسر است. اگر تا هزار سال ديگر اين حکومت بر سر کار باشد، هر گونه تحول ذهني و �رهنگي را سد و کند خواهد کرد؛ اگر حکومتي آزاد روي کار بيايد، شش ماه بعدش خود شما از ديدن روندهاي تغيير اذهان به شگ�ت خواهيد آمد.

مساله واقعآ جيست ؟ آيا يک دو قطبي و نبرد سازش ناپذير بين سياست و �رهنگ وجود دارد؟ جرا آقاي قاسمي و عده بسيار ديگري از روشن�کران سعي ميکنند با « بالا تر » نماياندن خود از جامعه و سياست براي خود هويت درست کنند ؟ آيا متوجه ربط آزادي (يعني در جهان واقعي : حکومت و سياست) با �رهنگ نميشوند؟ آيا �کر ميکنند اگر جامعه و سياست را در ت�کر خود در نظر بگيرند «سطحي و روزمره» ميشوند و از «عمق �رهنگي و ابديت هنر» دور ميشوند؟ آيا تصور ميکنند ناجار خواهند شد در خيايبان بدوند و شعار سياسي بدهند؟
***************
اين بحث را من ظر� روزهاي آينده ادامه خواهم داد. بحثي مهم است و بويژه اينکه يکي از بروزات مهم �قدان ت�کر همه جانبه نزد روشن�کران ايراني را نشان ميدهد. به سوال دوم در مورد هيتلر هم جواب ميدهم و برخي از نکات ذکر شده را هم بيشتر باز خواهم کرد.

همينجا اين را بگويم که اين کار زياد جالبي نيست که آدم به دگمهاي �کري خود بجسبد و روي اولين مثال بپرد تا آنها را «ثابت» کند. اين جوک خيلي جيزها را نشان ميدهد و ميشود بسيار در مورد آن بحث کرد، اما قطعآ نه در قالب بندي �وق العادي محدود و‚ با عرض معذرت‚ �رصت طلبانه ايشان.

اميدوارم که آقاي قاسمي از يک جدل �کري داغ در اين زمينه استنکا� نکنند. مگر نه اينکه، دوست من، جدل �کري از اسباب تغيير اذهان و �رهنگهاست؟ حال كه “تغيير حكومت“ را از منظر ابديت ميبينيد‚ حداقل درگير “تغيير اذهان و �رهنگ“ بشويد!

Wednesday, July 24, 2002

اين سه زن
(و آن جهارمي)

- «ا�کار پراکنده يک زن منسجم» مثل اينکه داره تبديل ميشه به « يک زن پراکنده در �كر انسجام». «با خودش غريبه شد»، مدتي به مسا�رت در اعماق ر�ت، «دنبال خودش گشت»، حالا (نه همين حالا، يه خورده پيش!)، يه شوخي صنعتي-سکسي سوغات اورد (ولي پشتش جيه؟). «بودن يا نبودن» هملتي تو وبلاگشهر تبديل ميشه به «نوشتن يا ننوشتن»؛ يا شايد هم اصلآ مساله هملتي نيست، رومئو ژوليتيه؟

- خورشيد خانوم، تکلي� خودش و تکلي� همه رو روشن کرد : همينه که هست، من راجع به زندگيم مينويسم و لط�آ کسي انتظارات عجيب غريب از وبلاگ من نداشته باشه (خيلي خوبه، ولي کاش هميشه تو مود «اوه اوه اوه!» بنويسه)

-پينک �لويديش، مدتي آسمون و دره و انتظار شد، الآن يه جند جمله اداري تهديدآميز(؟) صاحب منطقه وبلاگ. آيا اين راز روزي گشوده خواهد شد؟ آيا «او» بازخواهد گشت؟

«زن جهارمي» هم هست (مثل «سه ت�نگدار» که در اصل جهار تا هستن)، اما اين يکي رو ديگه نميگم. خودم رو هم سبک نميکنم که لينک کسي رو بدم.
اول كودكان‚ يكي لز معدود سازمانهاي ايرانيان مدا�ع حقوق كودكان

Monday, July 22, 2002

يه شاهكار ديگه از دخترك شيطان. از بس كه خوبه تقريبآ به مرز غير قابل تحمل ميرسه.
روزنامه انگليسي گاردين در باره منصور حكمت (به انگليسي)
ترانه هاي درخواستي

کسي هست بتونه اين ترانه هاي درخواستي رو واسه من ب�رسته؟ : (�علآ �قط همينا!)

-thoses where the days

-american pie

دو سه تا از دلکش(اسماشو ندارم و حتي شعرهاشم يادم نيست، نوستالژي ناب، يه لحظه اي تو يه زمان دور که از اونا خوشم اومد، بنابراين بايد آدرس انبار دلکش رو داد، تا انبار زندگيم جواب بده!)

داوود مقامي(؟) : سيمين بري، مه پيکري آري ....



از زيگ�ريد جه خبر، هوشنگ خان؟

حالا اگه بگم که من هوشنگ خانو سي ساليه که ميشناسم، جي ميشه؟ از هر دو مون شديدآ ا�شاگري ميشه! من، يه کمونيست دوآتشه اولترا جپ، اون طر�دار دو خرداد (شايد تکذيب کنه، ولي عکس محمد رضا خاتمي تو وبلاگشه!). ولي دوستياي قديمي اينجوري، که تو جارده پانزده سالگي(يکي از مقاطع �وق العاده مهم شکلگيري شخصيت) شکل ميگيرن، مثل روابط خوني ميشن، کاريشون نميشه کرد، تا آخر عمر وبال گردن ميمونن!

منتهي، اينو واسه اين ننوشتم (زنده باد «اين»)، به خاطر زيگ�ريد نوشتم، به خاطر زيگ�ريد هم ننوشتم، به خاطر باغ و همسايه و خلاصه کل لوکيشن �يزيکي-انساني داستانش مينويسم، به خاطر اون محوطه جمن روبروي خونه که ميشه عصراي تابستون ر�ت، روش ولو شد، آبجو خورد و روي آتيش مرغ و خوک کباب کرد(بيرحم ضد حيوان-گزک ميدي دست حسين درخشان که انجمن حمايت از حقوق مدني حيواناتو عليه ت بسيج کنه!)

�کر کنم اگه هوشنگ عکس باغجه و پنجره و آشپزخونه و همسايه در حال بندري رقصيدنشو بزنه، همه مثل من به ادامه داستانش علاقمند بشن!
۲۰ ژوييه اميد ميلاني مينويسد : «چند روز نادر بکتاش را خواندم، ولی چیزی در آن ندیدم که مخال�ت� جدی� مرا برانگیزد. شاید چندین روز� دیگر هم باید صبر کنم تا بتوانم بگویم که یکی از بیش‌ترین ت�اهم‌هایم در وب‌لاگ‌ها را با بکتاش دارم.
حتماً بخوانیدش، خیلی دقیق و عاقلانه می‌نویسد، تقریباً در همه‌ی� نوشته‌هایش.
9:47 PM Omid Alamdar Milani


۲۱ ژوييه مينويسند : «بدین وسیله نوشته‌ی� پیشین� من درباره‌ی� نادر� بکتاش تا حدودی پس گر�ته می‌شود. بعد از بازگشت بیش‌تر در این مورد صحبت خواهم کرد.
3:59 AM Omid Alamdar Milani


من مدتی تعجب می‌کردم که چرا حجم� مطالب� مربوط به حزب� کمونیست� کارگری نسبت به دیگر گروه‌های� سیاسی (شاید جز سلطنت‌طلبان) در اینترنت این‌قدر زیاد است، آن‌هم گروهی که چندان عاقل نمی‌دانم�‌شان. به هر حال این سؤال هنوز پاسخی نیا�ته‌است، ولی حضور� تعدادی از اعضای� آن در وب‌لاگستان (در غیاب� کامل� دیگر سیاسی‌های� چپ� خارج از کشور) نشان می‌دهد که چیز� مشکوکی در این میان نیست، و اعضای� این سازمان، خود، �عال‌تر یا بیش‌تر از اعضای� دیگر گروه‌ها هستند.
من اطلاعاتی ندارم، و چندان هم این موضوعات را مرور نکرده‌ام که بتوانم در این مورد اظهار� نظر کنم، احتمالاً �عالین� چپ� خارج از کشور باید نظر دهند.


جرا اميد ميلاني ابتدا به ساکن دنبال جيزي بوده که مخال�تش رو برانگيزه؟ جرا «نوشته‌ی� پيشین�ش درباره‌� نادر� بکتاش تا حدودی پس گر�ته می‌شود»؟ جرا ميگويد : « گروهی که چندان عاقل نمی‌دانم�‌شان»

همه اينها البته مجاز و مشروع هستند : همه پيشداوري مثبت يا من�ي دارند؛ همه ميتوانند نظرشان را پس بگيرند (هر جند در اين مورد اميدوارم ايشان توضيح بدهند، و در توضيحشان دويست در صد از من تعري� کنند-البته من انقدرها هم عاقل نيستم!)؛ جرا اين گروه را عاقل نميدانند؟ و ....

به هر حال آنجه اصل است، �هميدن دقيق و ارائه ارزيابي روشن و مستدل است. اما، يک جيز به نظر من کاملآ اشتباه است : «�عالين جپ خارج کشور» هم طبعآ ميتوانند به عنوان يک منبع در نظر گر�ته شوند، اما، نهايتآ، اميد ميلاني بايد نظر خودش را داشته باشد، نظري که خودش را قانع کند و بتواند مستدل از آن د�اع کند.
دو يادداشت ديگر در رابطه با نيما راشدان : آرشيو‚ 27 ژوين.
�ضولك مينويسد : « من هنوز ن�هميده ام دليل طر�داری بي چون و چرای جناب حسين درخشان از سايت پرشين بلاگ چه بوده است. البته ايشان هيچوقت عادت ندارند جواب سوالاتي که ازشان ميشود را بدهند. ميگوييد نه؟ از جناب بکتاش بپرسيد که خودشان را هرچه به درو ديوار زدند وبرايشان ايميل �رستادند خبری از پاسخ نبود. البته اگر سوال کننده کسي چون اکبر سردوزامي باشد نميشود بسادگي از کنارش گذشت و نديده گر�ت...ميتوان در چند خط سنبلش کرد ..اما به سوالات نادر بکتاش يا �ضولک جناب مقام ولايت وبلاگرها کسرشانشان است که جواب بدهند. نميدانم که عا�يت طلبيست يا ....»

من خودم را به در و ديوار نزدم و براي ايشان هم ايميل ن�رستادم. جند خطي در وبلاگم نوشتم و به ماهيت اصلي برخورد ايشان اشاره کردم که به نظرم ديگران آنرا در نظر نگر�ته بودند. ماهيت مسآله جه بود؟ حسين درخشان از يک اقدام ضدمدني که در هر کشور متمدن جرم و جعل محسوب ميشود د�اع کرد. اين ر�تار جه بود؟ باز کردن وبلاگ براي ديگران بدون اجازه خودشان ( به يادداشت 26 ژوين من مراجعه کنيد). طبعآ سطح شعور مدني-اجتماعي و �رهنگ عمومي ايشان در آن حدي نيست که اين مسائل را ب�همد (از پرورده «جامعه مدني» خاتمي و شمس الواعظين بيش از اينها نميشود انتظار داشت)، اما مساله سکوت اين �رد، به علت کمبود �رهنگ و احيانآ تکبر م�لوکانه اش به عنوان «ولي وبلاگ» نبود. علت اين است : ايشان خودي و خودي ميکند، جپ راديکال و، در مورد من، بويژه کسي از جريان کمونيسم کارگري «مهدورالدم» و «ممنوع الپاسخ» است. ايشان در جبهه جمهوري اسلاميست (گيريم بخش خندان آن). مماشات و حتي رعايت حداقل ادب و قواعد مدني در رابطه با جپ حرام است.

به هر حال اين مدال حمايت از تضييع حقوق اوليه مدني ديگران به گردنشان آويخته شد، �علآ برايشان کا�يست!

يادآوري ميکنم که من شخصآ هيج تهمت و حدسي در باره پرشن بلاگ و گردانندگان آن نزدم، صر�آ بر ماهيت ضد مدني اقدام آنان تآکيد کردم.

همجنين يادآوري ميکنم که نشان دادن ماهيت شخصيت سياسي آقاي درخشان (تآکيد ميکنم ماهيت سياسي، زيرا عليرغم اينکه رياکارانه ل�ظ سياسي را در توضيح سايتشان نگذاشته اند اما از سياست زياد صحبت ميکنند و وابستگي شان به دو خرداد حکومتي اظهر من اشمس است)، جندان دشوار نيست، اما بايد ايشان را تا حدي جدي گر�ت که وقت گذاشتن برايشان را توجيه کند.

Sunday, July 21, 2002

من معمولآ مثل دراكولا كه به سير و صليب حساسيت داره‚ قيا�ه شعر رو كه ببينم �رار ميكنم! اما با اين مشاعره خيلي حال كردم.
من نه خودم دو قلو هستم‚ نه دو قلو تو خونواده و �اميلم بوده نه هيچوقت حني همسايه دو قلو داشتم! اما اين لعنتي همه مطالبم رو دو تا دو تا بس ميندازه‚ تازه بعضيهاشم سه قلو ميشن. احمق!

ولي‚جدي‚ دو قلو داشتن خيلي خوبه ها! حسرتشو حداقل من داشتم.
چاب مجدد : محض اطلاع آقاي نيما راشدان

خوب كه نگاه بكنيم مساله ايران خيلي ساده س. مردم ايران ميخوان‚ حداقل‚ مثل مردم سويد و �رانسه و آلمان زندگي كنن ( يعني بالاخره از يه حداقل ازادي و حرمت و ر�اه برخوردار باشن‚ تو گرما كنار دريا برن و لخت بشن و در باد بخوابن‚ موهاشونو كوتاه يا بلند كنن‚ بچه هاشون مجبور نش�ن �احشگي و دست�روشي كنن و يا در بانزده سالگي و سيزده سالگي شوهر كنن‚ دستمزداشونو سر وقت بدن و حق اعتصاب و اعتراض و تشكل داشته باشن ) ‚ يا مثل همين الآنشون زندگي كنن كه �قط ميشه اسمشو گذاشت جهنم جمهوري اسلامي ؟ مسعود بهنود كه ميگه ايران بايد سويد بشه. نيما راشدان دنبالش ميدوه و ميگه ايرانيا ضد ايراني‚ ضد اسلامي‚ ضد شرقي و اصلا تموم و كمال آمريكايي شدن‚ همه ش ميخوان آبجو بخورن و عشق و حال كنن. قبل از اين دو ن�ر‚ محمد قوچاني شوشوي جنبش اصلاح طلبي اسلامي گ�ته بود كه آقا ماليديم‚ شكست خورديم‚ با انتخابات هم ديگه مشكلمون حل نميشه‚ يكي ديگه ها ميان همه مونو جارو ميكنن ! ( شوشو يعني خيلي عزيز و مورد توجه ) . خب اميدواركننده س ! اين �داييان و عشاق مردمسالاري اسلامي و خاتمي كه اينطور تغيير موضع بدن و شروع كنن به �هميدن اين كه مردم ايران چي ميخوان‚ نشون تغييرات مهم در اوضاع و ا�كاره. منتهي مساله اينه كه اينا حر�ايي رو ميزنن كه كمونيستا بيست سال و ده سال و بنج ساله دارن ميزنن. وضع جمهوري اسلامي اينقدر خرابه كه مدا�عين دوآتشه اون مجبور شدن حر�هاي دشمناي دوآتشه اونو تكرار كنن تا شايد قدري عمر رژيمشونو طولاني كنن. واقعا �كر ميكنن مردم اينقدر خرن كه اينا رو باور ميكنن ؟ �رانسويها ميگن كه بايد اصلو به �توكبي ترجيح داد. اين حكم عقل سليم در همه جاي دنياس و مردم ايران هم به انداره كا�ي عاقل هستن ! مطلبي در اين باره در روزنه نوشتم-بخش شماره هاي قبل 518-7
خدا رو شکر که بعضي وقتها خورشيد خانوم « اوه اوه اوه! » ميشه و « سرش درد می کنه » و « يه دوسه تا ات�اق قر و قاطی باهم مي�ته » و « نوشته هاش خل و چلی می شه » و اينقد خوندني ! والا تو يه دنيايي که بر از نيما راشدانه، من هم خودم ديوونه و « خل و چلی » ميشدم، هم حداقل يه جند تا ديگه رو با خودم خل و جل ميکردم ! خداوندا مرسي که وجود داري و اينهمه مهرباني. نيجه غلط کرد که گقت تو مردي !
چهار بنج مطلب زير قبلآ در همين وبلاگ چاب شده اند. اما از آنجاييكه آقاي نيما راشدان تصور ميكنند كه جهان يكسره در سياهي �رو ر�ته و ايشان ميتوانند با خيال راحت در مقابل چشمان حيرتزده ديگران دست به “سرقت انتلكتوئ�لي“ بزنند و يك ماالشعير اسلامي هم به سلامتي خودشان بشت بندش بالا بروند‚ مجددآ چاب ميشوند.
چاب مجدد : محض اطلاع آقاي نيما راشدان

ماني�ست مارکس، مه ۶۸، انقلاب ايران

(همانطور که از تيتر پيداست، اين مقاله کوتاه شامل سه بخش است. در ابتدا بخش سوم، مربوط به ايران را ميخوانيد. يک سال بعد از اين مقاله ۱۸ تير ات�اق ا�تاد)

انقلاب ايران، تقريبآ ۲۰ سال بعد

۲۰ سال پيش در ايران، باب ديلن و سايمون اند گار�نکل و تام جونز را حداکثر جند ده هزاري از ساکنين خوش شانس شمال تهران و بريم و بوارده آبادان و دانشجويان انگليسي دان شيراز و غير مسلمانان رضاييه و «مسلمانان» بي نماز و قرآن شمال، ميشناختند. امروز اما مسلمين در قدرت ناجارند عليه شمار وسيعي از جوانان و بزرگسالان جهاد ضد مايکل جکسون و مادونا و «آنتن بشقابي» راه بيندازند. رييس پاسدارشان هم بايد حالي شود که «رپ» خوردني يا پوشيدني نيست، نوعي موسيقي است!

۲۰ سال بعد از انقلابي که ميبايست جهت تاريخ را عوض ميکرد و در اولين گامش نان و آزادي را براي مردم ايران به ارمغان مي آورد، مردم کجا ايستاده اند و جه ميخواهند؟

گرايشات سياسي-ايديولوژيک سنتي جامعه ايران به عقبتر از آن جه بوده اند بازگشته اند و در تلاشند که خود را شايسته همزيستي با قرون وسطاييان حاکم بکنند. روشن�کران و اديبان نسل آن زمان و دست پرورده هايشان در نسل بعدي، خود را از شر هر گونه وسوسه تحول و مدرنيته خلاص کرده اند و در �ضاي آزمايشگاهي ملي-اسلامي تن�س ميکنند. اما دهها ميليون زن و جواني که با آنتنهاي ماهواره اي و کاست ويديو مستقيمآ جشم به جهان گشودند و قالبهاي تنگ «امت اسلام» و «هم ميهن ايراني» را برنميتابند، نيروي عظيم کارگري که توليد و بازتوليد مادي جامعه را تضمين ميکند و ميخواهد از آخرين پيشر�تهاي تکنولکژيک بهره ببرد و ميبايد جامعه را حاکم بر سرنوشت خويش بکند، انتظاراتي بس عظيمتر از مطالبات انقلاب قبلي دارند. �قط سنن و گرايشات طبقه حاکم که در ح�ظ دنياي کهن ذين�عند، ميخواهند که مردم به همين جمهوري اسلامي رضايت بدهند؛ �قط کوجک ابدالهايي که زندگي و حماقتها و شکستهاي شخصي خود را به جاي تاريخ ميگيرند، �کر ميکنند که جامعه ديگر خواهان تغيير و انقلاب نيست و به پيشر�ت هر نسل نيم ميليمتر رضايت خواهد داد. اين شور و اشتياق غرنده و پر تحرک به آزادي و ر�اه و مدرنيسم را نمي بينند و نمي شنوند.

جامعه ايران بيتابانه منتظر است تا بزرگداشت ماني�ست مارکس و مه را با انقلابي ديگر بگيرد : اين نظام استثمار و از خود بيگانه ساز و �رهنگ آنرا در هم بکوبد و گامي بلند در جهت برابري ا�راد، آزادي زن،انقلاب جنسي، زير سوال کشيدن اتوريته هاي سنتي (پدران و بزرگسالان،خانواده، دولت) بردارد.

و اين تازه شروع کارش خواهد بود

چاب مجدد : محض اطلاع آقاي نيما راشدان


ماني�ست مارکس، مه ۶۸ ، انقلاب ايران بخش دوم

مه ۶۸ ، ۳۰ سال بعد

در آخرين ماه بهار سي سال پيش دنيا، از پراگ تا برکلي و از برلن تا مکزيکو، هيجانزده و مشت گره کرده بود.جنبشهاي اعتراضي همه جا را �را گر�ته بود. آنجايي هم که جرخ کارخانه ها از حرکت بازنايستاد و زمين زير پاها نلرزيد، زندانها در سکوت پر و ميدانهاي تير به خون آغشته شد و مباحث داغ در پستوها سر گر�ت.

اما در �رانسه بود که اين حرکت بيشترين توان و گستردگي را پيدا کرد و باعث شد که امروز مه 68 قبل و بيش از هر جيزي �رانسه و پاريس، کارتيه لاتن و کارخانه رنو را، تداعي کند. سي سال بعد، هنوز بحث در رابطه با دلايل و انگيزه ها و اهدا� اين جنبش گسترده با ابعاد جهاني، ادامه دارد. برخي آنرا صر�آ �رهنگي و در جهت خلاصي از اتوريته هاي سنتي آن زمان ميدانند؛ عده اي در آن نط�ه هاي يک انقلاب کارگري را ميبينند و پاره اي هم اين و هم آن. اما شايد، تا آنجايي که به حرکت تاريخ و جوامع انساني به سمت آزادي و بهروزي بر ميگردد، اين گ�ته اي که در ليبراسيون نقل شد از همه م�يدتر و به خاطر سپردني تر است : دلايلي که امروز براي طغيان و اعتراض، براي برپايي مه ديگري، وجود دارد بسيار بيشتر است.

مه 68 ايستگاهي براي پيشروي به سوي يک دنياي بهتر نشد. مقطعي شد، عليرغم اين سوداي يك دنياي ديگر، براي شروع سير بازگشت به قرن گذشته. اما ماه مه ها و سالهاي ديگر در پيش است و آدمها هر جا که باشند دست از اين روياي ديرپايشان که جهان را آزاد و برابر و انساني ميخواهد، برنخواهند داشت. و اين رويا که عمر تاريخ و گستردگي تمام جهان را دارد و خواب و بيداري نسل بعد نسل انسانها را پر کرده و ميکند، به همين دليل استقامتش، بي ترديد روزي به واقعيت تبديل خواهد شد.
چاب مجدد : محض يادآوري آقاي نيما راشدان

مقاله كوتاهي در رابطه با انقللاب جنسي در ايران به تاريخ 16 آوريل 1999 در ه�ته نامه IRAN POST (متاس�انه به خاطر مشكلات مالي تعطيل شد) كانادا نوشته بودم كه ميتوانيد آنرا �ردا يا بس �ردا در روزنه بخوانيد (البته كمي بي تربيتيه شايد چاب� نشه يا با نقطه چين چاب بشه !). بخش شماره هاي قبل 531-22